چند رسانه ایخانواده و ازدواج

شهید احمدی روشن با شهدا قوم و خویش شد

چهار تا پتو روی هم افتاده بود. زیر همه ی آنها هم مصطفا بود که از دست سرمای استخوان سوز زمستان همدان کتاب و دفترش را برده بود آن زیر که بخواند. خانه سرد بود. پول شان نمی رسید خانه را گرم کنند.

بچه که بود با آقا رحیم، پدرش، می رفتند تشییع شهدا. قد که کشید خودش تنها می رفت. عادتش بود. مثل نماز این قدم های پشت شهدا را از دست نمی داد. پشت سرشان راه می رفت. اینقدر رفت که با شهدا قوم و خویش شد. خویش نزدیک. آنقدر نزدیک که شد یکی از خودشان.

به نقل از:
منبع: کتاب آقا مصطفا

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن