خاطراتکار

برای مصطفی احمدی روشن آدم ها هدف بودند

برای مصطفی آدمها هدف بودند

در دایره دوستان، مصطفی رفقای حزب اللهی و با ظاهر مذهبی، خیلی داشت. من متفاوت بودم و از نظر ارتباطی داشت مشکلاتی برایش پیش آمده بود. از طرفی خیلی با هم دوست بودیم و مصطفی از این نظر که با آدمی مثل من رفیق بود خیلی ضربه خورد. همیشه به شوخی می گفت: بین دوستهای من تنها تو نخاله‌ای و من باید یک جوری این مشکل را حل کنم. می خواهم متوجه این موضوع باشید که برای مصطفی آدم ها خیلی مهم بودند و در قبال این اهمیت به خیلی چیزهای دیگر اعتنایی نمی کرد. بعضی ها هستند که برای رسیدن به خواسته هایشان آدمها را وسیله و ابزار قرار میدهند ولی برای مصطفی آدمها هدف بودند.

به نقل از: همکار شهید
منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی

خط و ربط مصطفی

دوستی او با تمام دوستی های دیگر مصطفی فرق داشت او برای این که همه دوستان مصطفی حزب الهی و بسیجی بودند اما من خط و ربط سیاسی متفاوتی با مصطفی داشتم.

به نقل از: همکار شهید
منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی

گفت تو از گوشه کنارش دست بر نمیداری:)

دیدگاه های ایمانی ما به خداوند، دنیا و جهان بینی آفرینش خیلی نزدیک است. این را از دیدگاه خودم می گویم. من از درآمدم خیلی این طرف و آن طرف کمک می کردم و مصطفی هم از درآمدش خیلی کمک می کرد. یک بار پولی را به من داد و گفت: ببر یک جا کمک کن. من گفتم: خب چرا به اسم خودت کمک نمی کنی؟ گفت: من نمی خواهم این کار را بکنم تو ببر بده. گفتم: تو که واقعا به خاطر خدا داری این کار را می کنی وقتی قلب و دلت برای خداست پس بیا به اسم خودت کار خیر را انجام بده که از یک سری محصولات جانبی این کار خیر هم استفاده کنی. مثل یک واحد پتروشیمی که به غیر از آن محصول اصلی یک سری محصولات جانبی هم دارد که آنها را دور نمی ریزند و از آنها استفاده می کنند. مصطفی سری تکان داد و گفت تو آدم نمیشوی من دارم به خاطر خدا این کار را می کنم و تو از آن گوشه و کنارش دست بر نمی داری. آن صحنه را هر گاه به یاد می اور حس خوبی به من می‌دهد که خیلی کنایه آمیز این حرف را به من زد.

منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی

خیلی آدم بود

اگر بخواهم او را در یک جمله تعریف کنم می گویم مصطفی آدم بود عین همه ما، منتها خیلی آدم بود. خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید آدم بود. ضعف های خودش را داشت، نقاط قوت خودش را داشت. آنچه که در مورد مصطفی برای من برجسته بود با وجود آن جایگاه و روحیه تهاجمی که داشت، این بود که حرف حساب تو کتش می رفت. نمی گویم انتقادپذیر بود اصلا از این اخلاقها نداشت. در حضور تو کوتاه نمی آمد. خودش را از تک و تا نمی انداخت. ولی بعد حتما می رفت با خودش فکر می کرد و اگر فکر تو حساب است، میدیدی در مواجهه بعدی رفتارش را تغییر می‌داد این خیلی ارزش است. اگر فکر می کرد حرف تو روی حساب است حتما رفتارش را تغییر می داد. من بارها و بارها این تغییر را در رفتارش دیدم این نبود که هر چه او می گوید وحی مُنزل است و حرف حساب نپذیرد، واقعا حرف حساب را می خواند.

به نقل از: همکار شهید
منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن