خاطراتکار

خصوصیات اخلاقی شهید احمدی روشن در حوزه کاری

رک و صریح بود:

مصطفی آدم باهوش و خلاقی بود، خیلی موضوعات را سریع درمی‎یافت و موضوعاتی را که خیلی وقت‌‎ها نیازمند تحلیل و بحث ‎بود، با هوش سرشارش، راه‎کار‌‎های خوبی برای آن‎ها می‎داد. رک و صریح بود و حرف‌‎هایی که شاید باید در تیم‌‎های کارشناسی بزند مقابل رؤسایش هم می‎زد و پای حرف‎های خود می‎ایستاد و شاید اگر قانع نمی‎شد آن را رد می‎کرد. حرفش را میزد و انتقاد می‎کرد و دلخور هم نمی‎شد. من اصلا محافظه کار نبودم، ولی تا آن حد از خود گذشتگی های مصطفی را قبول نداشتم. نمی توانستم بفهمم که چرا وقتی به او می گفتم: جلوتر نرو، اعتنا نمی کرد؟ حتی بیشتر پیش میرفت. شجاعت او آنقدر زیاد و حیرت آور بود که از دیگران متمایزش می کرد، هرگز از عقلانیت در کار غفلت نمی کرد.

همیشه به من می گفت: تو اهل سناریو نویسی نیستی، باید برای کارت سناریو بنویسی. مصطفی این طور نبود که هیئتی‌وار کار کند. هدف داشت، نقشه راه طراحی می کرد، استراتژیک فکر می کرد و با فکر و تدبیر کار را پیش می برد. این جمله را آقای صالحی به مصطفی هم گفته و احساس من هم هست که هر کسی توی جلسه ای با مصطفی مینشست از حضور مصطفی می ترسید. به خاطر اینکه هر لحظه احتمال داشت حرفی را بزند که با فضای جلسه نخواند رعایت اینکه اینجا جلسه است و این آقا رئیس سازمان است و این آقا رئیس جمهور است را نمی کرد. اگر چیزی به فکرش می رسید که درست است و باید گفته شود و از این نتیجه ای حاصل می شود، از مطرح کردن و بحث کردن و احتجاج درباره فکرش کوتاه نمی آمد. خیلی نتیجه گرا بود. فراوان ما ایده های خوب را نفله می کنیم. مصطفی حرف حق و ایده خوب را خوب بیان و مطرح می کرد و به همان خوبی نتیجه می گرفت. برای همین است که می گویم مدام می جنگید و می‌آمد بالاتر قرار می‌گرفت.        به نقل از: همکار شهید

یک بار رفتم پیش دکتر صالحی کار داشتم بعد از شهادت مصطفی، گفت: عکس هایش را می بینم یاد حالت‌های شجاعانه مصطفی می افتم. پسرت خیلی شجاع بود. من در مقام رئیس سازمان و او در مقام یکی از مدیران من. موضوعی را که او قبول نداشت وقتی مطرح می کردم بلند میشد و می گفت: این چیزی که گفتی یعنی چه؟ می ایستاد خیلی با شجاعت ولی مؤدبانه جواب من را محکم تر از همیشه میداد.

به نقل از: مادر شهید
منبع: کتاب جسارت علیه دلواپسی

در موضوع هسته ای و بحث واردات سیستم و دیگر اقلام مورد نیاز، پیش آمد که افراد با اتهام جاسوسی در کشورهای مقصد روبرو شدند، تا پای اعدام هم رفتند. آقامصطفی دنبال کار آنها بود که اعدام نشوند و موفق هم شد. او همچنین برای پیگیری از بروز چنین مواردی، کارهای مبتکرانه زیادی انجام داد. یکی اینکه چیز زیادی به کسی نمی گفت.

دوم اینکه عمدتا سراغ آدمهایی می رفت که آنها را خوب می شناخت مثلا از یکی توی خوابگاه دانشجویی شناخت پیدا کرده بود. با یک در یک مجموعه شبانه روزی کار کرده بود، با یکی یک ماه سفر بوده است و…

کار کردن با اعجوبه ها و نخبه ها:

اطلاعات ما حاکی است در خیلی از تأسیسات دنیا از طریق نفوذ در سیستم صدمه می بیند ولی در ایران مسئله حل شده است. فضای کاری که مصطفی توانست نزد اعجوبه ها و نخبه ها به وجود بیاورد این بود که می توان به عشق اینکه پنجه در پنجه بهترین آدمهای برنامه نویس دنیا بیندازیم، کار کنیم. مصطفی خوب فهمید اینکه همه مثل من باید فکر کنند و برای من هم باید کار کنند، کارایی ندارد. یک چیز مشترک هست و از همه مهمتر است و آن دین و میهن است او خوب فهمید که مهم آن است که شما بدانید و بفهمید چه کسی چه می خواهد. یکی دوست دارد با یک ابرقدرت گلاویز بشود، یکی دوست دارد به مملکتش خدمت کند. و با هرکدام، طبق خودش باید رفتار کنی تا او را پای کار بیاوری.

در مقطعی مصطفی وارد چرخه بازرگانی در پیشبرد امور هسته ای کشور می شود. این همان آقامصطفی است که از هر حوزه ای که در مسیر گذشته عبور کرده، آدمهای قوی را شناسایی و محیط را رصد کرده و حالا در یک عرصه جدید یعنی بازرگانی هسته ای قرار است فعالیت کنند. این یک عرصه بسیار حساس و در عین حال مورد نیاز کشور است.

صادق بودن:

در یک جلسه ای با پیمانکار طرف چک و چونه میزند مصطفی یک دستی میزند و به طرف می گوید این کالا ۶۰۰ دلار زیر قیمت تو هم پیدا می شود و ما کسی را داریم که برایمان تأمین می کند. طرف کوتاه می آید و قیمت را قبول می کند. بعد مصطفی به
طرف می گوید: آقا من یک دستی زدم شما می توانی کالا را بفروشی یا نفروشی، این شگرد من بود.
طرف می گوید: چون صادق هستی قیمت همان باشد که توافق کردیم.

* به نقل از همکاران شهید

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن