زندگی نامه شهید مصطفی احمدی روشن

تولد و کودکی

کودکی شهید احمدی روشن
مصطفی احمدی روشن در تاریخ هفدهم شهریورماه 1358 در خانواده ای مذهبی و ولایی در شهر همدان چشم به جهان گشود. جد پدری وی ملا مصطفی همدانی و جد مادری اش آیت الله مهدی مهدوی (از وعاظ معروف یزد) هستند. پدر مصطفی (حاج رحیم)، از درجه‌ داران شهربانی وقت بود مصطفی دوران کودکی را در محله امامزاده عبداله (ع) محله ای که جد پدری مصطفی نیز در آنجا ساکن بود و دوران نوجوانی را در محله امامزاده یحیی (ع) می گذراند.

دوران تحصیل


دبستان مینو در شهر همدان میزبان دوره تحصیلات ابتدایی و مدرسه راهنمائی خیام محمل گذراندن دوران راهنمائی مصطفی بود. تیزهوشی و استعداد بالای مصطفی باعث شده بود که علیرغم شب امتحانی بودن و کم درس خواندن در طول سال همیشه نمرات معدل بالایی داشته باشد.
به پیشنهاد و اصرار مادر در دوران راهنمائی یک تابستان را در مغازه خیاطی به کار مشغول می شود در این حرفه به قدری مهارت کسب می کند که از آن به بعد اتو کشیدن لباس هایش را خودش انجام میدهد و اتوکاری کسی مورد پسندش نیست. مصطفی به شیک پوشی و تمیز و مرتب بودن خیلی اهمیت می داد یعنی تمیز می شست و تمیز اتو میزد و لباس هایش همیشه مرتب بود.
دوران دبیرستان را در مدرسه ابن سینای همدان گذراند دبیرستانی که تا قبل از مصطفی 84 شهید تقدیم انقلاب اسلامی مردم ایران کرده بود و مصطفی شد هشتاد و پنجمین شهید دبیرستان ابن سینا! تحصیل در دبیرستان ابن سینای همدان مقارن با زنگی خانواده اش در منزل پدری در منطقه پردیس بود. بر مکانیکی تسلط خوبی داشت و به اذعان مادرش حقیقتا کمک حال خوبی برای پدر بود. در سال 1377 در دومین مرتبه شرکت در کنکور صرفا” با حضور در مدرسه و بدون هیچ کلاس کنکوری فقط با حضور در مدرسه موفق به قبولی در رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف تهران گردید. کسب رتبه 729 در کنکور ضمن خوشحال کردن خانواده مصطفی را وارد برهه جدید از زندگی می کند.

شهید احمدی روشن در دوران دانشجویی
مصطفی در کنار تحصیل علم در فعالیت های فرهنگی و مذهبی نیز حضور فعال داشت در دانشگاه مسئولیت معاونت فرهنگی بسیج را بر عهده داشت و بعدها کانون نهج البلاغه را در این دانشگاه تاسیس کرد. او به مطالعه کتاب «نهج‌البلاغه» بسیار علاقمند بود کتاب‌های شهید مطهری و استاد فلسفی را نیز زیاد مطالعه می‌کرد.در سال 1381دوران کارشناسی اش را در دانشگاه صنعتی شریف به پایان رساند. در دوران تحصیل در دانشگاه در پروژه ساخت غشاهای پلیمری برای جداسازی گازها که برای اولین بار در کشور انجام شد، همکاری داشت و چندین مقاله ISI در مجلات معتبر علمی جهان به چاپ رساند.
بعد از شهادت این شهید والا مقام، دانشگاه تهران به پاس قدردانی از جانفشانی های اثرگذار این دانشمند نخبه جوان در عرصه علم و فناوری و جهاد علمی، درجه دکتری افتخاری تخصصی در رشته’نانوبیوتکنولوژی’ این دانشگاه را به وی اعطاء نمود.

زندگی مشترک

شهید مصطفی احمدی روشن
مصطفی در بهمن ماه سال 1383 زندگی مشترکش را با هم دانشگاهی خود خانم فاطمه بلوری کاشانی آغاز نمود در ابتدا به مدت 9 ماه را در کاشان گذراندند، که علت این انتخاب نزدیکی شهر کاشان به نطنز بود. بعد از آن به پیشنهاد مادر مصطفی به تهران نقل مکان کردند ولی مصطفی همچنان به نطنز رفت آمد می کرد. حاصل زندگی شیرین مشترک اما کوتاه آنها یک پسر به نام علیرضا است که در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان در 12مهر ماه 1386 به دنیا آمد. علیرضا علاوه بر موفقیت در تحصیل، بسیار علاقمند به ورزش تکواندو است و توانسته در این رشته ورزشی ضمن دریافت کمربند مشکی به مقام قهرمانی رده نونهالان استان تهران نیز دست یابد. او به مانند پدر علاقه بسیار شدیدی به نابودی اسرائیل دارد و تحت هیچ شرایطی از کالاهای منتسب به رژیم غاصب صهیونیستی از جمله نوشابه پپسی نه تنها خودش استفاده نمی کند بلکه سایرین را نیز توصیه به عدم استفاده از آن میکند.

اخلاق کاری مصطفی


مصطفی در کارش بسیار جسور و جدی و بسیار شجاع بود هیچ مصالحه ای در کارش نبود آنچه فکر می کرد درست است عین آن را انجام می داد و به قول خودش زنده باد مرده باد دیگران برایش مهم نبود. برای موفقیت در کارش در همه ابعاد می جنگید بسیار زیرک و زرنگ بود، خیلی عالی تکنولوژی را می فهمید و بر دانشی که داشت کاملا مسلط بود اگر در بخشی از کار نقصی پیش می آمد از تمام نبوغش برای رفع نقص استفاده می کرد. به معنی واقعی کلمه جهادی کار می کرد و تعطیلی و عید برایش معنی نداشت، یکی از دوستانش می گفت من حساب کردم در هشت سالی که در مسیر تهران و نطنز در رفت آمد بود بیش از 500 هزار کیلومتر رو طی کرده بود. دوستانش می گفتند سوزن مصطفی در سال همت مضاعف و کار مضاعف گیر کرده! همیشه شاد بود و خیلی زود با دیگران صمیمی می شد و با این اخلاق خیلی زود اعتماد دیگران رو جلب می کرد. برای انسان ها خیلی ارزش قائل بود خیلی مواظب بود حقوق افرادی که باهاش کار می کردند رو ضایع نکنه، اگر میخواست کاری رو به یک پیمانکار بسپاره موقع بستن قرارداد به جهت حفظ بیت المال خیلی سرسخت بود و حسابی با طرف بحث می کرد که با مناسبترین قیمت کار کنه ولی بعدش خیلی هوای پیمانکار رو داشت تکیه کلامش این بود : اولش سخت بگیر؛ آخرش حال بده. شهید احمدی‌روشن به بحث حق الناس حساسیت بسیاری داشت و در این مورد نیز با هیچ کسی شوخی نداشت. یکی از دوستانش می گفت: مصطفی همیشه رشد می‌کرد و دلیل این مسئله آن بود که تا آنجا که می‌توانست مبارزه می‌کرد و برای پیشبرد اهدافش می‌جنگید و هیچ وقت عقب‌نشینی نمی کرد. مصطفی می‌گفت باید تا آنجا که می‌شود صرفه‌جویی کرد بیت‌المال و حق الناس برای مصطفی خیلی مهم بود، او می‌گفت که نباید مدیون کسی باشد. برخی از مدیران دولتی برای پیشرفت خود حق مردم را نمی‌دهند ولی مصطفی هرگز این کار را نمی‌کرد و همیشه حق دیگران را تمام و کمال می داد.

وقتی می ‌دید حق با کسی است یک لحظه هم غفلت نمی‌کرد. بسیار نترس بود و از تهدید، ترور و کشته شدن ذره ای ترس نداشت، وقتی می‌خواست هدفش را به سرانجام برساند هیچ چیز جلودارش نبود. یکی از همکاران شهید احمدی روشن درباره علاقمندی و پشتکار وی به خصوص در دوران تعلیق عنوان می کند: مصطفی خودش تعریف می کرد که تمام دوران تعلیق به شدت فعال بودم حتی خیلی فعال تر از دورانی که تعلیق را شکسته بودند، چرا که می دانستم یک روزی باید این تعلیقات برداشته شود و آن روز نظام نیاز دارد و زمانی هم برای تعلیق از ما گرفته شده، پس نظام باید بقدری سریع جلو رود و به این فناوری برسد که این فرصتی که از ما گرفته شده، جبران شود. بنابراین من باید 10 برابر کار کنم، من باید خودم را تجهیز به دانش فنی کنم و به شدت مطالعه کنم تا خودم را کاملا آماده کنم بعد از اینکه تعلیق برداشته شد کمک کنم کار سرعت پیدا کند، کمک کنم مسیر کوتاه تر شود. مصطفی فردی بصیر بود و در خط ولایت حرکت می کرد و علاقه خاصی به رهبر معظم انقلاب داشت یکی از دوستانش می گفت خیلی ها بودند که وقتی حرف می زدند تو یه جمله ای که می گفتن ده بار مقام معظم رهبری به کار می بردند ولی دقیقا” عکس فرمایشات رهبری عمل می کردند اما مصطفی مطلقا” اهل تظاهر نبود؛ تحقق چشم انداز های رهبری برایش خیلی خیلی مهم بود. همسر شهید بیان می کرد: آقا مصطفی درباره سایت نطنز می گفت که اینجا را طوری می سازم که مقام معظم رهبری دوست دارند، شاید این ارادت ویژه بود که حضرت آقا هم بعد از شهادت ایشان فرمودند “شهادت این جوان دل ما را سوزاند”. او از شاگردان کلاس درس آیت الله خوشوقت بود. از روحیات شاخص او می توان به مهربانی، ایمان ،شوخ طبعی، پشتکار زیاد، توان و تلاش ، جدیت، مدیریت، قاطعیت و تواضع اشاره کرد. اهل نماز اول وقت بود و همیشه می گفت: ” دعا کنید من شهید شوم و اگر شما شهید شدید دست من را هم بگیرید” به گفته خانواده و دوستان، مصطفی به شهید متوسلیان علاقه بسیاری داشت. یعنی برخی از جدیت‌ها و ویژگی روحی او شبیه شهید متوسلیان بود.

تشرف به حج تمتع


مصطفی در سال 1387 به حج واجب مشرف شد به دوستانش می گفت من یک حاجی واقعی هستم خیلی براش مهم بود همه بدونند حاجی واقعیه(یعنی حج تمتع رفته). مسئول کاروان می گفت قرار بود چند نفر از سازمان به عنوان خدمه همراه مان بیایند. چشمم آب نمی خورد که به درد کار بخورند و آبی ازشان گرم شود. آدم های سفارشی که سازمان ها معرفی شان می کردند، معمولاً کار نمی کردند. وقتی دیدمش با خودم گفتم «ای داد و بیداد! اینکه از بس لاغره، جون نداره برای ما کار کنه.» چیزی بهش نگفتم. سخت ترین کار را انتخاب کرد. سینی های غذا را می چید توی هیتر تا گرم بماند، وقتی زائرها از حرم می آمدند، توزیع می کرد. تازه این کارش که تمام می شد می رفت انبار آشپزخانه و سردخانه. به مسئول انبارداری کمک می کرد. وظیفه اش نبود، ولی می رفت. آخر سفر مسئول انبارداری دیوانه ی اخلاق و رفتارش شده بود.

شهادت

جسد شهید احمدی روشن

این دانشمند نخبه جوان در ساعت 8:19 دقیقه صبح روز چهارشنبه 21 دی ماه 1390 در حین عزیمت به محل کار در لباس عزای اربعین اباعبدالله الحسین (ع) بر اثر انفجار یک بمب مغناطیسی که توسط یک موتور سوار به ماشین او متصل شد، در خیابان شهید داود گل نبی بعد از دانشگاه علامه نرسیده به میدان کتابی به همراه راننده اش شهید رضا قشقایی به فیض شهادت نائل آمد و مزد مجاهدت های خاموش خود را از حضرت حق دریافت کرد. دوستانش می گفتند با دست می زد رو شانه شهید قشقایی و به شهید قشقایی می گفت “داش رضا” تو با من باش قول میدم هر جا رفتم تو رو هم با خودم ببرم و بالاخره تنها خوری نکرد و به این قولش هم عمل کرد.
مسئولیت ها و مجاهدت های شاخص شهید:
1- فعالیت در پروژه ساخت غشاهای پلیمری (در دوران دانشجوئی) که بعدها منجر به تاسیس شرکت بزرگی در این زمینه گردید.
2- حضور در سپاه قدس با نیت مبارزه برای ریشه کنی غده سرطانی منطقه اسرائیل غاصب
3- فعالیت روی موشک های دست ساز (برای انتقال تکنولوژی آسان به مبارزین فلسطینی)
4- حضور و فعالیت موثر کارشناسی در راه اندازی سایت غنی سازی نطنز (از سال 1383)
5- عامل موثر و کلیدی در دستیابی جمهوری اسلامی ایران به غنی سازی اورانیوم 5/3 % (سه و نیم درصد) (در سال 1385)
6- عامل موثر و کلیدی در دستیابی جمهوری اسلامی ایران به غنی سازی اورانیوم 20 % (در سال 1388)
7- مدیریت و راهبری پروژه کشف، خنثی سازی و دفع ویروس استاکس نت، خطرناکترین بدافزار سایبری دنیا و آغازگر نسل جدیدی از جنگ سایبری.
8- مسئولیت اجرائی ستاد تدابیر ویژه سازمان انرژی اتمی (تامین و بومی سازی دهها کالای بسیار پیچیده و حساس صنعت هسته ای برای اولین بار در کشور).
9- معاونت بازرگانی سایت غنی سازی نطنز و تامین اقلام و تجهیزات صنعت غنی سازی علیرغم اعمال شدیدترین و خردکننده ترین تحریم ها علیه صنعت هسته ای جمهوری اسلامی ایران توسط استکبار جهانی.
10- مدیریت فناوری در حوزه هسته ای

بخشی از دستنوشته ها و وصیت نامه شهید

مصطفی احمدی روشن
چه گویم که در کوچه آقا امام حسن علیه‌السلام چه دید؟! چه گویم که علی علیه‌السلام ۲۵ سال چه کرد؟ چه گویم که نطفه‌ی حکمیت در چه روزی بسته شد؟‌
چه گویم که فرق علی را در دوشنبه‌ی منحوس شکافتند یا در ۲۱ رمضان ۴۰ (هـ .ق)؟ چه گویم که در چه روزی جگر پاره پاره بر تشت ریخت؟ چه گویم در چه روزی سری را به نیزه کردند؟ چه گویم که در چه روزی پایی را از زیر ناقه با زنجیر بستند؟ چه گویم که چه روزی بود که باقر علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی صادق علیه‌السلام را به شهادت رساندند؟‌چه گویم که چه روزی بود که مردی در زندان دعای موت را زمزمه می‌کرد؟ چه گویم که چه روزی بود آن روز که مردی به یاد جدش خود را بر روی خاک‌ها غلتاند و می‌گفت “یا جداه”؟ چه گویم که چه روزی بود که مردی جگرش می‌سوخت و فریاد می‌زد ولی آکله الاکبادی حرف می‌زد که صدایش را نشنوند؟ چه گویم شمس دهم چگونه سرخ فام غروب غریبانه کرد؟ چه گویم که مردی با ۱۸ [۲۹] سال سن مثل مادر قد خمیده‌اش در خون غوطه خورد؟ و چه گویم درباره‌ی مردی که در سرداب مقدس از گناهان شیعه به خدا استغفار می‌کرد؟
هرکس به طریقی دل او می‌شکند/ بیگانه جدا دوست جدا می‌شکند
بیگانه اگر می‌شکند باکی نیست/ از دوست بپرسید چرا می‌شکند
در طول کل تاریخ بشریت شاید فقط چندسالی دنیا به خود حکومتی الهی دیده باشد و آن پس از حکومت و پادشاهی سلیمان و داوود، ده سال حکومت حضرت رسول در مدینه و ۵ سال حکومت حضرت امیر علیه‌السلام و چند ماه حکومت امام مجتبی علیه‌السلام می‌باشد و دیگر تاریخ در طول ۱۴۰۰ سال طلوع اسلام حکومتی با پایه و اساس الهی به خود ندیده است. تا اینکه انقلاب ما به وقوع پیوست. در حدود نیم میلیون شهید خون خود را ارزانی این نهال کردند تا پابرجا بماند و بعد آن‌را به نسل انقلاب که تقریباً پس از سال ۵۷-۵۸ به دنیا آمدند سپردند و حال آن زمانی رسیده که این نسل از انقلاب برگشته است. روگردانده چرا؟!
بسیاری نامردها چهره در نقاب تزویر پوشانده‌اند و خود را خیرخواه مردم می‌دانند. نمی‌گذارند که چشم مردم حقیقت را ببیند.
به گفته‌ی شهید چمران: “وقتی کوس جنگ به صدا درآید شناختن مرد از نامرد آسان می‌شود”. اینان همان‌هایی هستند که وقتی بوی خون به مشام‌شان رسید در هفت سوراخ خزیدند و شانه خالی کردند و حال آمده‌اند و داعیه‌ی انقلاب را دارند، کجا بودید وقتی بچه‌های ما در خون وضو می‌ساختند آیا کور بودید و ندیدید؟حال به گورستان بروید و ببینید تاریخ بشریت تا به حال مانند این همه جوان ما دیده است که غالباً با سنی حدود ۱۸-۲۲ سال خود را در کام مرگ انداختند، حال مجالس که برای شهدا برگزار می‌شود خالی است. به خدا که همه‌ی این‌ها جواب دارد. چرا نمی‌دانید که بزرگ‌ترین نعمت را خدا به ما داده است که در حکومتی الهی زندگی می‌کنیم به رهبری ولایت فقیه. گوشتان را باز کنید و بشنوید سخن،‌ سخن‌گوی آمریکایی که گفت:‌ “اگر ما جایگاهی به‌عنوان ولی فقیه را بر زورق تردید بنشانیم بزرگ‌ترین بار را از دوش خود برداشته‌ایم” آیا حالا اگر کسی با این اصل مخالفت دارد جیره خور امریکا نیست؟
از طرفی با عمال داخلی ما را تحت فشار قرار داده‌اند از طرفی با محاصره‌های اقتصادی گلوی ما را می‌فشارند و با این دو اصل مردم را در مضیقه قرار داده‌اند تا از انقلاب روگردان شوند.
و ای‌کاش مردم می‌توانستند بدانند که چه کسی خیرخواه آنان است، چپی‌ها داعیه‌ی اصلاح‌طلبی دارند، راستی‌ها نیز داعیه‌ی صاحب انقلابی را دارند و به امیرالمؤمنین قسم که هیچ کدام خیرخواه مردم و انقلاب نیستند و همه به منافع خود می‌اندیشند.
امام خمینی‌(ره) فرمودند: “پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به انقلاب آسیبی نرسد” و حال من تصمیم گرفته‌ام در آخرت و پل صراط با کسانی که مخالف انقلاب و ولی فقیه هستند روبرگردانم.
اما کار مهم و سختی که بر دوش ما نهاده شده این است که با این تحریفات مبارزه کنیم و کار ما شاید به مراتب مهم‌تر از کار شهداست که اگر انقلاب از این وهله خارج شود ما هم پاسدار انقلاب بوده‌ایم و هم پاسدار خون شهدا و شاید اجر و ثواب ما بیشتر از آن‌ها باشد. و این ممکن نیست غیر از این‌که به طور کامل پشتیبان ولی فقیه باشیم که فرموده‌ی حضرت صاحب‌الزمان می‌باشد. و این استدلال [را] به قول حضرت امام‌(ره) بعضی‌ها نمی‌دانند و اگر دانسته باشند و با ولی‌ فقیه مخالفت کنند مرتد هستند، حال می‌فهمیم چرا امام زمان ظهور نمی‌کنند. چون واقعاً که دین چیزی جز بر روی زبان‌ها نیست و یقیناً در قلوب و دل‌ها نیست. حال اگر مهدی(عج) ظهور کند مردم باز هم یادشان می‌رود و حالا بیا و بگو مردم این مهدی است که ۱۴۰۰ سال ضجه زدید که بیا بیا…
خدایا ما را در امتحانی سخت‌تر از این قرار مده، ‌بسیار دعا کرده‌ام که ای کاش جزء‌آن ۳ تن بودم [که] با علی‌علیه‌السلام ماندند ولی کمتر دعا کرده‌ام که ای‌کاش در آن زمانه می‌زیستم چون با خواندن تاریخ [و] کمی تعقل دریافتم که ما مرد امتحان نیستیم.
وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى……… و بر هر كس كه از هدايت(راه راست) پيروى كند درود باد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن